X
تبلیغات
رایتل

با آرزوهایم چه کنم؟!

جمعه 26 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 09:10 ب.ظ

--این 3روز اخیر،هرروز به ساعات متوالی ،سردرد داشتم،هی مسکن میخوردم و مجددا ...خیلی آزاردهنده شده این سردردها و بدتر اینکه با خوردن این مسکن ها ،توانی برای بیدار موندن اونطوری که دلم میخواد ندارم! هی در حالت گیجی به سر میبرم:( 

اینو گفتم که بدونم آیا کسی هست که برای میگرن ،راه حلی داشته باشه به جز مسکن و...! 

 

-آخرین تصویری که از دختردایی بابام توی ذهنم بود متعلق بود به مشهد و حدود 12سال پیش یا همین حدودها! هیچ وقت یادم نیست دیده باشمش! فقط یادم هست شنیده بودم که دکتر است و بعد ارتوپدی که رشته ای تقریبا مردانه ست را به سختی دنبال میکند،تا انجایی که شنیده بودم میگفتن مریضهایش ورزشکارانی هستند با عضلاتی پیچیده و سنگین و کار درمان سخت است برای دخترک توی ذهنم! 

داشتم میگفتم توی عکسهای خانه ی پدری اش موهای بلند داشت و مشکی و فر ،دخترکی که جذاب بود و میخندید و همه ش توی ذهنم 20و خرده ای سال مانده بود،بعد شنیدم ازدواج کرده و پسرکش به دنیا امده! 

امروز همینطوری داشتم توی فیس بوک چرخ میخوردم که رسیدم به پیجش! دخترک ،زنی بالغ و انگار 40ساله بود شاید هم بیشتر ،پسرکش بزرگ شده بود انگار 12تا 13ساله! همه ش هیچ ، موهایش کوتاه , کوتاه بود ! شبیه ی خواهر پدرش !عمه ش ! 

موهایش قشنگ نبود ،دخترک لبخند زده بود ولی به نظرم شاد نبود ... 

 

 

-فایل مقاله رو جمع و جور میکنم ،سخت بود و بدتر اینکه فکرش خیلی خیلی بیشتر از خودش بود! و من هم چون وقتی از یک چیزی میترسم بیشتر ازش فرار میکنم و هی میاندازمش عقب های ذهنم،درنتیجه فرسایشش میماند! خسته م میکند! 

امیدوارم که دیگر نیاز به ادیت مجدد نباشد(اینجا که رسیدید بی زحمت یک آمین هم بگویید.)  

س چندروزیست افتاده ست به اینکه بیا برای دکترا بخوانیم!! س همان کسی است که دوسال پیش شدیدا مخالف بود با دکترا خواندن،حالا امسال که من هم به جرگه ش پیوسته ام ،میگوید بیا دکترا بخوانیم! 

مشکلات و بدبختی هایش را در دورنمای 5ساله ترسیم میکنم و میشمرم و خوشحالم اینبار تصمیمم برای شرکت نکردنم جدی است! 

 

-برای م که یک زمانی عزیز بود برایم! چندوقتی است هست توی فیس بوک،دوباره انگار بعدازمدتها پرکار شده توی فیس بوک ... اما انگار به من مربوط نیست،نباید باشد ...

-برای ح که هنوز تکلیفم نه با خودم نه با خودش مشخص نیست و تصمیم او نیز با خودش ...

-برای ن ،خوشحالم برای خبری که امروز داد! 

-برای ف ،که امیدوارم فردا خستگی درکند! 

 

 

مهر زود تمام شد ،به قول یکی ،ما زیادی مهر را پاییز را عاشقانه ترسیم کرده ایم!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

کد قفل کردن راست کلیک