X
تبلیغات
رایتل

حس های دوگانه!

چهارشنبه 15 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 09:06 ب.ظ

دارم آهنگ وبلاگی  رو گوش میدم و همزمان کمی هم بشکن زنان طی میشود... 

همه چیزمان قاطیست پریروز قبل از کلاس ،یکی از بچه ها داشت حرکات موزون انجام میداد،یهو گفت محرم که نشده؟.. 

حالا هم این آهنگ رو دارم گوش میدم و میدونم محرم ست ،قبلا مثلا اگر یه آهنگ تند از ماهواره پخش میشد و همزمان هم یک عزاداری بود میشنیدم آهنگ قحطی که نیست یا عوض کن و... 

از اولش هم فکرمیکردم این چیزها ربط بهم ندارد ،میتوانی حواست هم به این باشد هم به آن ،خوشحال کردن خودت ربطی به غمباری فضا و روزهای تقویم ندارد و میشود هردو در آن واحد بود ...  

 

خواب نعمت بزرگی ست،فراموشی هم ،واگرنه شاید دیشب از پس آنهمه غمی که افتاده بود روی زندگی و حالم ،هیچ وقت نجات پیدا نمیکردم! 

 

هنوز تماس ها یا ایمیلهایی از طرف محل کار قبلیم (یک کمی مانده تا کامل رها شوم ازش) برام میاد ،خیلی خوشحالم که دیگر لازم نیست شماره ی تماسشان رو روی گوشیم ببینم یا طبق خواسته ی اونها مقاله و مطلب بنویسم! 

 

یکی از حس های خوب دنیا اینه که میری مصاحبه برای کارت ،بعد نه خیلی دلشوره داری نه خیلی نگرانی که آیا قبولت میکنند یا نه! اینکه تماس میگیرند یا نه ...من قبول دارم اینو که اگر کاری ،آدمی ،زندگی ای برای من باشد ،هیچ کس نمیتواند ازم بگیرد و بلعکسش من با زور نمیتونم چیزی رو برای همیشه از آن خودم بکنم ... 

 

اینجا مخاطبی داشت یک زمانی حدود 1سال پیش تقریبا و حدود 4ماه است تحقیقا از زندگیم و از این دنیای مجازی و... ریموو شد ،هرچند گاهی ترکش هایش را میبینم مثلا همین دیشب ،گاهی باور ناپذیر است چطور میشود رقص و شادی جایگزین آنهم غم و غصه و دلگرفتگی شود ... 

 

نترسم که با دیگری خو کنی
تو با من چه کردی که با او کنی . .

صائب تبریزی 

 

موزیک پیشنهادی(+)

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

کد قفل کردن راست کلیک