X
تبلیغات
رایتل

سرتاسر این شهر...

پنج‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 10:14 ق.ظ

خیلی بد است که ادم از خودش چنین تعبیری داشته باشد ولی متاسفانه باید بگویم من آدمی هستم که کارایی ام بیشتر در زمانی است که تحت فشار هستم ! یعنی وقتی وقتم ازاد است روزها تایم و تعهدی برایم نمیاورند ،تاریخ امتحان و فلان و اینها ندارم همینطور پهن میشوم در روزها، فوقش تاریخ ها را از روی زوج و فرد بودنشان میفهمم! اینها را از کجا فهمیدم؟ اینکه صبح ها مخصوصا صبح هایی که باید از خانه زودتر بروم بیرون نوشتن میاید سراغم ! شبها وقتی میبینم فردا هم از آن خدا هست ،یک درصد احتمال نمیدهم فردا زنده نباشم! اینطوری است که بیخود نیست خیلی از ادم ها میگویند خدا پدر رضاشاه را بیامرزد شاه باید زورگو باشد ... 

چندروز پیش یک فیلم تلوزیونی که اخرش را حتی ندیدم اسمش را هم نمیدانم یک جایی دختر توی فیلم گفت مارا چه به کار عمیق و جدی کردن! اینجا مملکت جوی آب و گذر عمر و بلبل و...است ،میبینم راست است ،چندوقت پیش دیدم کسی نوشته بود ببینید چقدر تبلیغ مقاله و ترجمه و پایان نامه و مقاله ی isi زیاد است ! ببینید چقدر شرکتها از قبل, این کار نان میخورند ،میبینم درست است همه ی این شرکت ها و موسسات از زمانی روی کار امدند که فهمیدند ما اهل عمل نیستیم ما حاضریم پول باداورده را بدهیم برای کار نکرده برای گرفتن مدرک آنهم برای طاقچه ی خانه! میدانید ما حوصله نداریم ،حوصله نداریم حتی کار خودمان را خودمان انجام دهیم!میدانید ما ادم های نتیجه گراییم ادم های فرایند گرا نیستیم ! اخرش میپرسند چه خوانده ای؟ میپرسند چه رشته ای؟ نمیپرسند کدام استادت خوب بود؟ سرکدام کلاس به وجد میامدی؟ نمیپرسند امتحان کدام کلاس حال اساسی داد به تو؟ جزوه ی کدام استاد تو را به تفکر انداخت؟ فوقش میپرسند فلان استاد خوب نمره میدهد؟ میپرسند امتحانش open book است؟ میپرسند سرکلاس به حضور و غیاب گیر میدهد؟ 

وقتی فکر میکنم به دوران دانشجویی م فکر میکنم مال سالها قبل است چرا؟ میدانید چون من حدود 1سال وخرده ای عمرم را گذاشتم برسر پایان نامه ،بعد خسته شدم! بعددیدم حظ بصری و نظری خودم کنار! ولی این نوع درس خواندن عاقبت ندارد!اینطور شد که سروسرفراز امسال کنکور دکترا شرکت نکردم!  

یکی از همکلاسی های کلاس زبانم میگوید سلامتی ام را گذاشتم سرپایان نامه ! ولی هیچ کس مثل من عمل نکرد و دراخر هم منم که ضرر کردم به خاطر این پروژه ی لعنتی ،فرصت خارج رفتن،فرصت سر کار خوب رفتن را از دست دادم! 

میدانید حتی اگر معدود ادم هایی باشند توی جامعه که دلشان بخواهد کار حسابی کنند،یکی نگاه که به دوروبرشان بکنند زده میشوند! میدانید چون حقوق گدایی ، کار کاذب کردن ،تراکت پخش کردن توی خیابان ...از کار علمی و پژوهشی هم کم دردسر تر است هم پرسودتر ! بی نیاز به سرمایه بی نیاز به مهارت ! 

میدانید چرا؟ میدانید چرا هرروز گند کارهای این روسا درمیاید ! میدانید توی 8سال گذشته بیشترین میزان اختلاس و رشوه را داشته ایم هرروز گندش از یک جایی درمیاید یک روز از خانه ی ملت (مجلس) و نمایندگان ان یک روز از تامین اجتماعی یک روز از بانک و... 

تصور کنید شما یک روستا و شهر دورافتاده هستید نگران اسفالت نبودن راهی هستید که هرروز بچه هایتان باید سوار ماشین شوند و توی سرما بروند یک شهر دیگر برای اینکه مدرسه برای بچه ی شما توی شهر شما نیست تصور کنید هوای شهرتان ،اب شهرتان به کثافت مطلق بی شباهت نیست ان وقت شما را هوا برمیدارد و میروید رای میدهید به نماینده ای که فکرها دارد ،میروید میبینید نماینده ی شما و امثال شما حقوق ماهانه ی 38 میلیونی میگیرد و پاداش های 120میلیونی! اسمش را میفهمید ؟ نه ! چون اسمش مثل این مجرمین روزنامه ای به صورت الف-ج ،ع-ص ،میاید بیرون! میدانید چرا؟ چون همه ی راهها به رم ختم میشود یعنی به بالاتری ! مثل یک کلافی که اگر یک رجش را غلط ببافی موقع شکافتن میرود تا بیخش!  

اینطوری میشود که ادم ها بهم نگاه میکنند! اینطوری است که با حقوق های کارمندی و حقوق های حلال! نمیشود این ماشین هایی را دید که حتی شما اسمشان را هم بلد نیستید! اینطوری است که تضاد طبقاتی به خدا میرسد ! بله خانم ها و آقایان اینطوری است که ...  

 

 

کاش برف بیاید عمیق و شدید! کاش این شهر مدفون شود زیر برف ...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

کد قفل کردن راست کلیک